فضه سه روز هست تنم درد میکند
حتی نفس نفس زدنم درد میکند
شرمنده ام که شستن زخمم به دوش توست
شرمنده ام که پیرهنم درد میکند
خواهر...! مراقب همه ی خانواده باش
بیش از همه سر حسنم درد میکند
فضه حلال کن که کمی خسته بوده ام
فضه ببخش که سخنم درد میکند
این راز بین ماست بدان مدتیست که ؛
گوشم...لبم...سرم...دهنم...درد میکند...!.
پ ن ؛ فدای بانوی عالمی که کنیز خانه اش را محترم شمرده و خواهر صدا میکرد.
نیما نجاری
برچسب:
نویسنده: حمید موسوی